خابم. خابه خاب.پره شک، ترس. نا امیدی و امید…خراب نیسم نا امید نیسم…حس میکنم کلن تو هیچ دنیایی نیسم…پرم از احساسه سرخوردگی
نیسم…هیچ جا نیسم، شاید مرده م، شاید تموم شدم، شاید سوختم دود شدم رفته م هوا، شاید شدم ی پیغامه سرخپوستی، ی دود ک خبری رو میرسونه…ی خبره خوب ی خبره بد… نیسم، شاید مرده م، شاید همیشه مرده بودم
من نیسم، خودمو نمیبینم، له شدم، زیره باره خاسه هایه دیگران، زیره باره خاسه هایه نافرجامه خودم، زیره باره گناهی ک عحساس ش میکنم
من نیسم، حل شدم تویه همه ی تلاشایه بی سرعنجام…تویه قطره قطره عشکایی ک ریختم. من نیست شدم.
پایان شب سیه سپید است …
و من عقوبت شدم
بی آن که خطی ز سرنوشتم را بخوانند
.
عاقبت به خیر شی